شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آرامت از تن میرود زین شاهدان سیمتنیا رب چو مستیها کنی ز آن ساقی جان پیرهن
۲
زین گلرخان بیوفا دل میرود ار جا تراگر جور بنماید لقا جانت نگنجد در بدن
۳
از حسن جان لذت بری تا حسن جانت چون کنداز حسن جانان خود مگو کز تو نماند ما و من
۴
ای آنکه داری صد طرب از نشاه نبت العنبگر تر کنی ز آن باده لب جانت برقصد در بدن
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth