خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۷۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا بیا که نمانده است صبر در دل منبیا بیا که نمانده است آب در گل من
۲
هزار عقده مشگل مراست از تو بدلبیا بیا بگشا عقدههای مشگل من
۳
ز فرقت تو جنون بر سر جنون آمدبیا بیا بسرم ای تو عقل کامل من
۴
برای وصل چو هاروت بودم و ماروتکنون حضیض فراقست چاه بابل من
صفحهٔ ۱ از ۴