خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۷۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرد جهان گردیده من چون روی تو نادیده منز آنروز اسباب جهان جز عشق تو نگزیده من
۲
از پرتو نور رخت تابی فتاده در دلمکز هستیش چون کوه طور بر خویشتن لرزیده من
۳
آیا چه مستیها کنم آندم که برگیری نقابچون بیخود و آشفتهام روی ترا نادیده من
۴
از حسن پیداگشت عشق از عشق پیداگشت حسناز حسن اگر نازیده تو از عشق هم نازیده من
صفحهٔ ۱ از ۳