خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۷۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه شد گر کفر زلفت شد بلای دینپریشانی گهی بر هم زند آئین
۲
ز هر موئی هزاران دل فرو ریزدبه جنبانی خدا را طرهٔ مشگین
۳
پریشانست در سودای آن بس دلدلم سهلست اگر زان زلف شد غمگین
۴
بگردن پیچم آن طره یا بازواسیر و بندهام گر آن کنی ور این
صفحهٔ ۱ از ۳