خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۷۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سوختم از جفات من حق وفا که همچنینز آتش دل گداخت تن جان شما که همچنین
۲
هر که بپرسدت چسان روز شود شب کسانپرده ز چهره برفکن رو بگشا که همچنین
۳
گویم اگر چسان فتد نور بعالم از رخیخور منما که همچنان رخ بنما که همچنین
۴
دم ز قیامت ارزنم قامت خود بمن نمافتنه چگونه میشود خیز بیا که همچنین
صفحهٔ ۱ از ۲