خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۷۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خاهم که خاک راه شوم زیر پای توتا ذره ذرهام همه گیرد هوای تو
۲
آیم چو گرد بر سر راه تو اوفتمشاید که بوسهٔ بربایم ز پای تو
۳
جان در رهت فدا کنم و منتت کشمای صد هزار جان گرامی فدای تو
۴
جان صد هزار کاش بود هر دمی مراتا جمله را نثار کنم از برای تو
صفحهٔ ۱ از ۳