شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بی‌پرده رخ نما که شوم من فدای تودر چشم من در آ که شوم من فدای تو
۲
دور از چشم بد که سراپای نکوئیینزدیکتر بیا که شوم من فدای تو
۳
خوب آمدی بیا که بپای تو جان دهمدردم شود دوا که شوم من فدای تو
۴
با من هر آنچه میکنی از لطف و قهر و نازهست آنهمه بجا که شوم من فدای تو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth