خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۸۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای عاقلان دیوانهام زنجیر زلف یار کوبر شعلهای شوق دل پروانهام دلدار کو
۲
دل مست او جان مست او تن هم سرا پا مو بمودر جملهٔ ذرات من یکذره هشیار کو
۳
دل رفت جان هم میرود روح روان هم میرودجانانه را آگه کنید آن دلبر غمخوار کو
۴
دل بستم اندر زلف او واعظ ز دستم دست شوکافر شدم کافر شدم زنار کو زنار کو
صفحهٔ ۱ از ۲