شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب و روز در ره تو من مبتلا نشستهتو گذر کنی نگوئی تو کئی چرا نشسته
۲
ز تو کار بسته دارم دل و جان خسته دارمبدر طبیب عشقم بامیدها نشسته
۳
چه شود همین تو باشی ره مدعی نباشدمن و شمع ایستاده تو بمدعا نشسته
۴
ز دو چشم نیم خفته باشاره نکته گفتهکه برد دل نهفته بکمین ما نشسته
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth