شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من آشفته را در راه یاری کار افتادهکه در راهش چو من بی با و سر بسیار افتاده
۲
سر آمد عمر بیحاصل نشد پیموده یک منزلمیان راه هم خر مرده و هم بار افتاده
۳
شده بودم همه نابود و گم گشته ره مقصودسرم گردیده سودائی قدم از کار افتاده
۴
نشد طی راه و پایم ماند از رفتار و ره گم شددلم شد خسته جان افکار و تن بیمار افتاده
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth