خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۸۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم در وادی خونخوار عشقی زار افتادهدلم را با بلا و محنت و غم کار افتاده
۲
ز بزم روح افزای وصال یار خود ماندهبزندان فراق و صحبت اغیار افتاده
۳
رقیبان جمله در عیشند و آسایش بکام دلمنم در کوی او بیمار و بی تیمار افتاده
۴
ندارم دست و پای زاری و اسباب غمخواریکه دست و پای زاری نیز چون من زار افتاده
صفحهٔ ۱ از ۳