شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یا رب این مهجور را در بزم وصلت بار دهار می روحانیانش ساغر سرشار ده
۲
دل بجان آمد مرا زین عالم پر شور و شرراه بنما سوی قدسم عیش بی آزار ده
۳
سخت می‌ترسم که عالم گردد از اشگم خرابیا رب این سیلاب خون را ره بدریا بار ده
۴
در فراقت مردم ایجان جهان رحمی بکنیا دلم خوش کن موعدی با به وصلم بار ده
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth