خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۸۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یا رب این مخمور را در بزم مستان بار دهوز شراب لایزالی ساغر سرشار ده
۲
یکدو غمزه زان دو چشمم ساقیا هر بامدادیکدو بوسه زان لبانم در شبان تار ده
۳
دور عقل آمد بسر گفتار واعظ شد کسادعشق را بگشا دکان و رونق بازار ده
۴
وقت مستی و طرب آمد خرد را عذرخواهبزم مستان را بیارا مطربان را بار ده
صفحهٔ ۱ از ۳