خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۸۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا ساقی بده جامی از آن میکه جان عاشقان از وی بود حی
۲
از آن می کآورد جان در تن منکند یکجرعهاش لاشیء را شیء
۳
اگر زاهد کشد در رقص آیدبخاک مرده گر ریزی شود حی
۴
از آن می کز فروغش شب شود روزسیه دل را کند خورشید بی فی
صفحهٔ ۱ از ۴