خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۸۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز این چه فتنه است که در سر گرفتهایبوم و بر مرا همه آذر گرفتهای
۲
می آئی و ز آتش حسن و فروغ نازسر تا بپای شعله صفت در گرفتهای
۳
ای پادشاه حسن که اقلیم جان و دلبی منت سپاهی و لشگر گرفتهای
۴
خاکستر تنم چه عجب گر رود ببادزین آتشیکه در دل و در جان گرفتهای
صفحهٔ ۱ از ۳