خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۸۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با تو شدم آشنا وز دو جهان اجنبیچون تو شدی یار من شد دل و جان اجنبی
۲
خواست ز تو دم زند ناطقهام بسته شدگفت عیان غیور هست بیان اجنبی
۳
یاد تو چون میکنم میروم از خویشتنآمد چون آشنا شد ز میان اجنبی
۴
نام تو پنهان برم سامعه بیگانه استچون بزبان آورم هست زبان اجنبی
صفحهٔ ۱ از ۳