شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از حسن خورشید ازل عالم چنین زیباستیوز نور شمع لم یزل این دیدها بیناستی
۲
مرغ دل ما بلبلی در گلشن این خاکباناز مستی ما غلغلی در گنبد مینا ستی
۳
از سوزش ما شورشی افتاد در جان ملکفریاد لاعلم لنا در عالم بالاستی
۴
از بادهٔ روز الست گشتند جانها جمله مستلیک از خمار آن شراب در سینها غمهاستی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth