خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۸۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر نفس از جناب دوست میرسدم بشارتیسوی وصال خویشتن می کندم اشارتی
۲
کعبه من جمال او میکنمش بدل طوافاهل صفا کنند سعی بهر چنین زیارتی
۳
در عرفات عشق او هست متاع جان بسیاز عرب ملاحتش منتظرند غارتی
۴
ذبح منی کنیم ما تا ببریم از او لقانیست برای عاشقان بهتر از این تجارتی
صفحهٔ ۱ از ۴