خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۸۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل و دین و عقل و هوشم همه را بر آب دادیز کدام باده ساقی به من خراب دادی
۲
چه دل و چه دین و ایمان همه گشت رخنه رخنهمژههای شوخ خود را چو به غمزه آب دادی
۳
دل عالمی ز جا شد چو نقاب بر گشودیدو جهان به هم بر آمد چو به زلف تاب دادی
۴
در خرمی گشودی چو جمال خود نمودیره درد و غم ببستی چو شراب ناب دادی
صفحهٔ ۱ از ۲