خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۸۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل آواره را در کوی خود آوارهتر کردیمن بیچاره را در عشق خود بیچارهتر کردی
۲
دلم خوکارهٔ ذوق شراب حسن خوبان بودز چشم و لب شرابم دادی و خوکارهتر کردی
۳
ز مردم چشم مستت خون دل میخورد مژگان رابه زهر آلودی و آن مست را خونخوارهتر کردی
۴
دل مردم ربودن بیخبر هاروت نتواندازو این غمزه را در دلبری سحارهتر کردی
صفحهٔ ۱ از ۲