خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۹۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جدا شد از بر من آن انسی روحانیشدم اسیر بلای فراق جسمانی
۲
برفت یار و از او ماند حسرتی در دلمن و خیال وی و گفتگوی پنهانی
۳
برفت روشنی چشم و شد جهان تیرهنه شب شناسم و نه روز از پریشانی
۴
بود که بار دگر خدمتش شود روزیکنم بطلعت او باز دیده نورانی
صفحهٔ ۱ از ۳