خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۹۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باده خواهم که کشم ز آن لب و غبغب هله هیبوسه خواهم که زنم مست بر آن لب هله هی
۲
بادهٔ لعل از آن دست بلورین دو سه جامپرپر خواهم و سرشار و لبالب هله هی
۳
تنگ خواهم که در آغوش کشم آن بر دوشچه شود در بزم آئی تو یک امشب هله هی
۴
داردم چشم تو در آرزوی بیمارینظری کن که بتاب آیم و در تب هله هی
صفحهٔ ۱ از ۲