شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبر از دلم برخواست ساقیا بیا هی هیعشق همچنان برجاست ساقیا بیا هی هی
۲
دین بخویشتن لرزید دل طمع ز جان ببریدعشق نیست اژدرهاست ساقیا بیا هی هی
۳
هی بر آتشم آبی درد باده با تابیشعله از دلم برخواست ساقیا بیا هی هی
۴
سر شد از نگاهی مست دین و دل برفت از دستفتنه هم ز ما بر ماست ساقیا بیا هی هی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth