شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۹۵۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سحر ز هاتف غیبم رسید هیهائیفتاد در سر من شورشی و غوغائی
۲
شدم ز شهر برون تا بکام دل نالمکه شور را نبود چاره غیر صحرائی
۳
بدل نواز خودم در مقام راز و نیازسخن کشیده بجائی ز شور سودائی
۴
که از شنیدن و گفتن ز خویشتن رفتمبخویش باز رسیدم ز ذوق آوائی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth