خلوتی با سلمان ساوجی
شمارهٔ ۹ - در طلب بخشش از سلطان
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای سران ملک را شمشیر تو مالک رقاب!باغ عدل از جویبار تیغ سبزت خورده آب!
۲
با شکوه کوه حلمت، ابر گریان بر جبالبا وجود جود دستت، برق خندان بر سحاب
۳
میخورد تیهو به عهدت طعمه از منقار بازمیبرد رو به عونت پنجه از شیران غاب
۴
جود دستت بحر را نگذاشت آبی در جگربحر را کی با وجود جود دستت، بود آب
صفحهٔ ۱ از ۶