شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

شمارهٔ ۱۰ - در مدح سلطان اویس

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز سیم برف، زمین شد چون قلزم سیماببیا و کشتی دریای لعل را دریاب
۲
بیا و یک دو قدح کش چه می‌کنی آتشکه در شتا نرسد هیچ آتشی به شراب
۳
زآب سرخ می‌افتاد با زال خرد ازین محیط تلوح ار خروج می‌طلبی
۴
چه جای زال که رستم بیفتد از سرخابکسی برون نرود جز به کشتی می‌ناب
صفحهٔ ۱ از ۱۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth