شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

شمارهٔ ۱۸ - در مدح سلطان الوزرا محمد زكریا

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سرو با قد تو خواهد که کند بالا راست راستی نیستش این شیوه که بالای تو راست
۲
چشم سرمست تو را عین بلا می‌بینم لیکن ابروی تو چیزی است که بالای بلاست
۳
سرو می‌خواست که با قد تو همسایه بود سایه قد تو دیدم زکجا تا به کجاست
۴
تو جم ملک جمالی، دهن انگشتریت مشکل این است که انگشتریت نا پیداست
صفحهٔ ۱ از ۱۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth