خلوتی با سلمان ساوجی
شمارهٔ ۲۶
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از تکسر، اگرش طره به هم بر شده است عارضش باری ازین عارضه خوشتر شده است
۲
داشتش آینه گردی و کنون روشن شد که به آه دل عشاق منور شده است
۳
از لبت شربت قند ار چه رسیدست به کام شکر از شرم دهانت به عرق تر شده است
۴
ای طبیب از دهن یار به عطار بگوی برمکش قند گران را که مکرر شده است
صفحهٔ ۱ از ۱۰