خلوتی با سلمان ساوجی
شمارهٔ ۲۷ - در مدح سلطان اویس
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفت: لبش نکتهای، لعل بدخشان شکست زد دهنش خندهای، پسته خندان شکست
۲
باز به چوگان زلف، آمد و میدان بتاختگوی دلم را که شد، پاره و چوگان شکست
۳
کی به رخ او سد، با همه تاب آفتابخاصه که او طرف گل، بر مه تابان شکست
۴
با خط نسخش که آن انشا یاقوت اوستخال سیه شد غبار، رونق ریحان شکست
صفحهٔ ۱ از ۱۳