خلوتی با سلمان ساوجی
شمارهٔ ۴۶ - در مدح امیر شیخ حسن
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دجله عمری است، تر و تازه که خوش می گذرد ساقیا می گذرد عمر به عطلت مگذار!
۲
چند پیچیم چو زلفین تو در دور قمر ؟ چند باشیم چو چشمان تو در عین خمار؟
۳
کار آن است تو را کار ، ورت صد کار استبر لب دجله رو و دست بشوی از همه کار
۴
کمتر از خار نه ای ، دامن گل بویی گیر کمتر از سرو نه ای ، تازه نگاری به کف آر
صفحهٔ ۱ از ۹