خلوتی با سلمان ساوجی
شمارهٔ ۴۷ - در وصف ساغر و می
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست پیدا ، این محیط لاجوردی را کنار ساقیا دریای می در کشتی ساغر بیار !
۲
چون به زرین زرورق می مگذارن عمر عزیز زین محیط غم که بروی نیست کشتی را گذار
۳
اندران شبها که خیل ماه بر دارد سپهر زینهار از دجله خندق ساز واز کشتی حصار !
۴
کشتی خورشید پیکر کانعکاس جرم او روز روشن می نماید در دل شبهای تار
صفحهٔ ۱ از ۳