شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

شمارهٔ ۵۴ - در مدح سلطان اویس

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بسم نبود جفای رخ چو یاسمنشبنفشه نیز گرفت است جانب سمنش
۲
غزالم از کله تا طوق بست بر گردنبه گردن است بسی خون آهوی ختنش
۳
دل از عقیق لب او حریق گلگون خواستچو لاله داد در اول پیاله درو دنش
۴
در آن خیال که کردند از وصالش هیچنیس نقش به غیر از خیال پیراهنش
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth