خلوتی با سلمان ساوجی
شمارهٔ ۶۸ - در مدح امیر شیخ حسن
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگویی خیال قد تو ای گلستان چشم! سرو است راست رسته بر آب روان چشم
۲
تا نو بهار حسن تو بر چشم من گذ شت شد پر گل وشکوفه مرا بوستان چشم
۳
چشمم سپر بر آب فکند ست تا تراست گیسو کمند عارض از ابرو کمان چشم
۴
چشم ودلم فکنده بدین روز ومی کشم گاهی خسارت دل وگاهی زیان چشم
صفحهٔ ۱ از ۱۱