خلوتی با سلمان ساوجی
شمارهٔ ۹۲ - درمرثیه شیخ زاهد
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دریغا که باغ بهار جوانی فرو ریخت از تند باد خزانی
۲
دریغ آن مه سرو بالا که او را ز بالا فتاد این بلا ناگهانی
۳
تو دانی چه افتاده است ای زمانه فتادست مصر کرم را میانی
۴
عجب دارم از شاخ نازک که دارد درین حال برگ گل بوستانی
صفحهٔ ۱ از ۱۳