خلوتی با سلمان ساوجی
شمارهٔ ۹۳ - درمرثیه میر قاسم
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دریغا که خورشید روز جوانی چو صبح دوم بود کم زندگانی
۲
دریغا خرامنده سروی که بودش درین مرز ایران زمین مرزبانی
۳
دریغا سواری که جز صید دلها نمیکرد بر مرکب کامرانی!
۴
دریغا که ناگه گلی ناشکفتهفرو ریخت از تند باد خزانی!
صفحهٔ ۱ از ۷