خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۳۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باده نمیبایدم فارغم از درد و صافتشنه خون خودم آمد وقت مصاف
۲
برکش شمشیر تیز خون حسودان بریزتا سر بیتن کند گرد تن خود طواف
۳
کوه کن از کلهها بحر کن از خون ماتا بخورد خاک و ریگ جرعه خون از گزاف
۴
ای ز دل من خبیر رو دهنم را مگیرور نه شکافد دلم خون بجهد از شکاف
صفحهٔ ۱ از ۵