خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۳۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا بیا که توی شیر شیر شیر مصافز مرغزار برون آ و صفها بشکاف
۲
به مدحت آنچ بگویند نیست هیچ دروغز هر چه از تو بلافند صادقست نه لاف
۳
عجب که کرت دیگر ببیند این چشممبه سلطنت تو نشسته ملوک بر اطراف
۴
تو بر مقامه خویشی وز آنچ گفتم بیشولیک دیده ز هجرت نه روشنست نه صاف
صفحهٔ ۱ از ۴