خلوتی با سلمان ساوجی
بخش ۹۸ - قطعه
جمشید و خورشید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در آن روز وداع آن ماه خوبانلب بر لب من بنهاد نرمک
۲
ز روی حسرت او با من همی گفت:هذا فراق بینی و بینک
۳
همه شب با دو تن افسر در آن دشتتماشا را بدان مهتاب میگشت
۴
طوافی گرد آب و سبزه میکردز ناگه ره بدان منزل درآورد
صفحهٔ ۱ از ۳