خلوتی با رهی معیری
سوزد مرا سازد مرا
غزلها - جلد اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقی! بده پیمانهای، زآن می که بیخویشم کندبر حُسن شورانگیز تو، عاشقتر از پیشم کند
۲
زآن می که در شبهای غم، بارد فروغ صبحدمغافل کند از بیش و کم، فارغ ز تشویشم کند
۳
نور سحرگاهی دهد، فیضی که میخواهی دهدبا مسکنت شاهی دهد، سلطان درویشم کند
۴
سوزد مرا، سازد مرا، در آتش اندازد مراوز من رها سازد مرا، بیگانه از خویشم کند
صفحهٔ ۱ از ۲