خلوتی با رهی معیری
آتش خاموش
غزلها - جلد اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهینه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی
۲
نه جان بینصیبم را پیامی از دلارامینه شام بیفروغم را نشانی از سحرگاهی
۳
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعیندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
۴
به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزیبه بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
صفحهٔ ۱ از ۲