شعر را زندگی کن
خلوتی با رهی معیری

گریهٔ بی‌اختیار

غزلها - جلد اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیستغم تو هست ولی غمگسار باید و نیست
۲
اسیر گریهٔ بی‌اختیار خویشتنمفغان که در کف من اختیار باید و نیست
۳
چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هستچو صبحدم نفسم بی‌غبار باید و نیست
۴
مرا ز بادهٔ نوشین نمی‌گشاید دلکه می به گرمی آغوش یار باید و نیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth