خلوتی با رهی معیری
نازکاندام
غزلها - جلد دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز جام آینهگون پرتو شراب دمیدخیال خواب چه داری؟ که آفتاب دمید
۲
درون اشک من افتاد نقش اندامشبه خنده گفت: که نیلوفری ز آب دمید
۳
ز جامه گشت پدیدار گوی سینه اوستارهای ز گریبان ماهتاب دمید
۴
کشید دانه امید ما سری از خاککه برق خندهزنان از دل سحاب دمید
صفحهٔ ۱ از ۲