شعر را زندگی کن
خلوتی با رهی معیری

وفای شمع

غزلها - جلد دوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مردم از درد و نمی‌آیی به بالینم هنوزمرگ خود می‌بینم و رویت نمی‌بینم هنوز
۲
بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرمشمع را نازم که می‌گرید به بالینم هنوز
۳
آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریختغم نمی‌گردد جدا از جان مسکینم هنوز
۴
روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنمگل به دامن می‌فشاند اشک خونینم هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth