خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۳۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو زد فراق تو بر سر مرا به نیرو سنگرسید بر سر من بعد از آن ز هر سو سنگ
۲
هزار سنگ ز آفاق بر سرم آیدچنان نباشد کز دست یار خوش خو سنگ
۳
مرا ز مطبخ عشق خوش تو بویی بودفراق میزند از بخت من بر آن بو سنگ
۴
ز دست تو شود آن سنگ لعل میدانمبه امتحان به کف آور به دست خود تو سنگ
صفحهٔ ۱ از ۴