خلوتی با رهی معیری
زبان اشک
غزلها - جلد چهارم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون صبح نودمیده صفا گستر است اشکروشنتر از ستاره روشنگر است اشک
۲
گوهر اگر ز قطره باران شود پدیدبا آفتاب و ماه ز یک گوهر است اشک
۳
با اشک هم اثر نتوان خواند ناله راغمپرور است ناله و جانپرور است اشک
۴
بارد ازو لطافت و تابد ازو فروغچون گوی سینه بت سیمینبر است اشک
صفحهٔ ۱ از ۲