خلوتی با رهی معیری
بادهفروش
چند تغزل
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بنگر آن ماهروی بادهفروشغیرت آفتاب و غارت هوش
۲
جام سیمین نهاده بر کف دستزلف زرین فکنده بر سر دوش
۳
غمزهاش راه دل زند که بیانرگسش جام می دهد که بنوش
۴
غیر آن نوشلب که مستان راجان و دل پرورد ز چشمهٔ نوش
صفحهٔ ۱ از ۲