خلوتی با رهی معیری
وعدهٔ خلاف
چند تغزل
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندانم کان مه نامهربان، یادم کند یا نهفریبانگیز من، با وعدهای شادم کند یا نه
۲
خرابم آنچنان، کز باده هم تسکین نمییابملب گرمی شود پیدا، که آبادم کند یا نه
۳
صبا از من پیامی ده، به آن صیاد سنگین دلکه تا گل در چمن باقی است، آزادم کند یا نه
۴
من از یاد عزیزان، یک نفس غافل نیم امانمیدانم که بعد از این، کسی یادم کند یا نه
صفحهٔ ۱ از ۲