شعر را زندگی کن
خلوتی با اقبال لاهوری

بخش ۲۵۸ - اگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیست

پیام مشرق

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیستگدای کوی تو کمتر ز پادشاهی نیست
۲
بخواب رفته جوانان و مرده دل پیراننصیب سینهٔ کس آه صبحگاهی نیست
۳
به این بهانه بدشت طلب ز پا منشینکه در زمانهٔ ما آشنای راهی نیست
۴
ز وقت خویش چه غافل نشسته ئی دریابزمانه ئی که حسابش ز سال و ماهی نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth