خلوتی با اقبال لاهوری
بخش ۹۶ - گنهکار غیورم مزد بیخدمت نمیگیرم
زبور عجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گنهکار غیورم مزد بیخدمت نمیگیرماز آن داغم که بر تقدیر او بستند تقصیرم
۲
ز فیض عشق و مستی بردهام اندیشه را آنجاکه از دنباله چشم مهر عالمتاب میگیرم
۳
من از صبح نخستین نقشبند موج و گردابمچو بحر آسوده میگردد ز طوفان چاره برگیرم
۴
جهان را پیش ازین صد بار آتش زیر پا کردمسکون و عافیت را پاک میسوزد بم و زیرم
صفحهٔ ۱ از ۲