شعر را زندگی کن
خلوتی با اقبال لاهوری

بخش ۱۰۴ - عشق را نازم که بودش را غم نابود نی

زبور عجم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشق را نازم که بودش را غم نابود نیکفر او زنار دار حاضر و موجود نی
۲
عشق اگر فرمان دهد از جان شیرین هم گذرعشق محبوب است و مقصود است و جان مقصود نی
۳
کافری را پخته تر سازدشکست سومناتگرمی بتخانه بی هنگامهٔ محمود نی
۴
مسجد و میخانه و دیر و کلیسا و کنشتصد فسون از بهر دل بستند و دل خوشنود نی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth